این دختر به واحد مشاوره پلیس انتقال می یابد و به مادرش اطلاع داده می شود تا خودش را به کلانتری برساند.
گفت و گوی مادر دختر وقتی همدیگر را دیدند خواندنی است:
دختر در گوشه ای نشسته بود، مثل مجسمه ای بی حرکت، پلک هم نمی زد.
زن 38 ساله از روی صندلی برخاست و به طرف دختر جوان آمد.
- مهری جان نیازی نیست سیر تا پیاز زندگی مان را این جا بازگو کنی. بگو که پدرت چه بلایی به سرمان آورده و ....
دختر جوان که از شدت عصبانیت نمی توانست خود را کنترل کند مثل برگ های زرد بی جان در برابر باد بی ...
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
تاريخ: يکشنبه
5 ارديبهشت
1395 ساعت: 4:25